تبليغاتX
لاک تنهایی من

لاک تنهایی من
دلنوشته

ديدار

عمری گذشت و عشق تو از ياد من نرفت
دل ، همزباني از غم تو خوب تر نداشت
اين درد جانگداز زمن روی برنتافت
وين رنج دلنواز زمن دست برنداشت

تنها و نامراد در اين سال های سخت
من بودم و نوای دل بينوای من
دردا كه بعد از آن همه اميد و اشتياق
دير آشنا دل تو ، نشد آشنای من

از ياد تو كجا بگريزم كه بي گمان
تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم
با چشم دل به چهره خود مي كنم نگاه
كاين صورت مجسم رنج است يا منم ؟

امروز اين تويی كه به ياد گذشته ها
در چشم رنجديده من می كني نگاه
چشم گناهكار تو گويد كه ” آن زمان
نشناختم صفای تورا “ – آه ازين گناه !

امروز اين منم كه پريشان و دردمند
مي سوزم و ز عهد كهن ياد می كنم
فرسوده شانه های پر از داغ و درد را
نالان ز بار عشق تو آزاد مي كنم .

گاهی بخوان ز دفتر شعرم ترانه ای
بنگر كه غم به وادی مرگم كشانده است .
تنها مرا به ” تشنه طوفان “ من مبين
ای بس حديث تلخ كه ناگفته مانده است .

گفتم : ز سرنوشت بينديش و آسمان
گفتی : ” غمين مباش كه آن كور و اين كر است “ !
ديدی كه آسمان كر و سرنوشت كور
صدها هزار مرتبه از ما قوی تر است ؟

****

وقتی این شعر قشنگو که از فریدون مشیری خوندم انگار حال و هوای دل من بود انگار که نه حتما بود حرف برای گفتن زیاده اما همیشه باید در این مورد سکوت کنم و ناگفته هام بمونه تو دلم

فقط اینو میدونم که این روزا دلم خیلی هواتو کرده و یادت و خاطراتت مدام با منه

خاطراتی که حس میکنم هزار سال ازش گذشته

داشتم با اتوبوس از دانشگاه برمیگشتم به چیزای جورواجور فکر میکردم یک دفعه انگار یه حسی رو دلم سنگینی کرد به اطراف نگاه کردم از اونجا که به انرژی های که تو اطرافم هست همیشه دقت میکنم که ببینم اطرافیان مثبتن یا منفی و تو خیال خودم کنکاش میکردم شاید کسی انرژی منفی داشته وارد اتوبوس شده منم که خنثی تو اون وضعیت رو من تاثیر گذاشته  دیدم نه ادما همون ادمان و همه سرشون تو کار خودشونه که از پنجره اتوبوس بیرونو نگاه کردم تازه فهمیدم چی شده خودمو تو رو دیدم که در حال راه رفتن شوخی خنده بودیم و از کنار اتوبوس گذشتیم . اره من بودم و تو و صدای خنده

قلبم زودتر از نگاهم فهمیده بود که منو تو بارها با هم ، کنار هم ، اون مسیرو طی می کردیم . یک مسیر آشنا برای قلبم

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده من رفتی لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

 

[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 9:55 ] [ عاشق دیروز ]

 

نارون

رو به آسمان فریاد کرد

آهای

خمیده ای یا ایستاده

آسمان جواب داد

من عمریست خمیده ایستاده ام

*****

حس عجیبی دارم این روزا خیلی کلافم ، دلیلشو نمیدونم حتی تو محیط کارم هم بی حوصله و عصبی هستم . دیروز هرکاری کردم که بیام سرکار نشد که نشد پروآنه به همکارام اس دادم حالم خوب نیست و موندم خونه تا ظهر سعی کردم که بخوابم اما نشد و طبق معمول شروع کردم سروکله زدن با گلام که خیلی دوسشون دارم و تمیز کردن خونه

دلم میخواد برم مسافرت کیش ، شیراز هر کدوم بشه عالیه

از طرفی هم دانشگاه و سرکار و بدون مرخصی نمیشه

و باز روزمرگی

دفتر عمر مرا

دست ایام رقمها زده است

زیر بار غم عشق

قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما

همچنان روز نخست

تویی آن قامت بالنده هنوز ...

 

 

 

 

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 14:47 ] [ عاشق دیروز ]

 

حق با تو بود یه جا باید تموم شه

تا کی روزات به پای من حروم شه

خزونمون منتظر بهار نیست

حق با تو بود رسیدنی تو کار نیست

حق با تو بود گذشت دیگه جوونی

ستاره و گریه و مهربونی

گذشت دیگه از منو تو بهونه

دیوونه بازی های عاشقونه

یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود

حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود

یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود

حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود

حق با توه روزا دیگه یه رنگ نیست

انگاری عاشق شدنم قشنگ نیست

تو راست میگی پای ما رو زمینه

حق با توه منطق دنیا اینه

حق با توه حق با تو بود همیشه

تقدیر ما هیچوقت عوض نمیشه

انگار دیگه با این چشمای قرمز

باید بهت بگم گلم

خداحافظ خداحافظ خداحافظ

یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود

حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود

یکی بودو یکی نبود باشه برو بود و نبود

حق با توه همه کسم من بدم عیب از تو نبود

****

اینم آخرین حرف برای تو شاید بهتر باشه بگم خداحافظی باتو ، توی که هیچ وقت نخواستی باشی و هیچ وقت نخواستی احساسمو باور کنی و ببینی 

شاید این مطلبو هیچ وقت نخونی چون هیچ وقت نخواستی بدونی تو دنیا و دل من چه خبره با این حال ...

این مطلب برای خداحافظی با تو ، یاد تو ، خاطرات تو ، گذاشتم که یادم باشه دیگه نیستی و نباید هم باشی این قراره قراری باشه بین من و خدای خودم ، که هیچ وقت دیگه یادت نکنم و خدا هم دیگه هیچ وقت تو رو نیاره تو مسیر زندگیم

میخوام بگذرم از ۵ سال خاطرات خوب و بد

میخوام دیگه یادت نکنم

میخوام دیگه نباشی

و میخوام نگفته های دلم برای تو همیشه نگفته بمونه

دیدار به قیامت

خداحافظ ای قشنگترین آرزوی من

خداحافظ ای تو بهترین آرزوی من

 

****

سال نو مبارک امیدوارم همه دوستای گلم سال خوبی داشته باشین و خدا تو این سال جدید بهترینا رو براتون رقم بزنه

 

[ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 12:16 ] [ عاشق دیروز ]

  

برای شنیدن صدایی که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است

افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید:

برقراری ارتباط با مشترک موردنظر مقدور نمی باشد

این بار تو بگو که «  دوستت دارم »

نترس ...

من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید ...

 

هر سال این موقع که میشه حجم کاری من سربه فلک میکشه ، هم زمانی که تو انتشارات کار می کردم و هم حالا که کارمندم فرقی نمیکنه هرسال نزدیک عید مصادف با زیاد شدن کار منه

تو این یک هفته نه فرصت کردم کتاب بخونم نه فیلم نگاه کنم حتی تی وی هم فرصت نشده و تنها کاری که بعد از رفتن خونه انجام دادم آشپزی بوده من اشپزی رو دوست دارم و هروقت که فرصت بشه به مامان میگم که غذای امروز با من اما این یه هفته هر روز مامان زنگ میزنه اداره که نمیدونم غذا چی بزارم و منم چند تا دوست آشپز پیدا کردم و شروع کردم به پختن دستورای آشپزیشون جالبیش اینه که با تمام خستگی با اینکه دیر میرسم خونه اما با حوصله این کارو انجام میدم .

دوست دارم زودتر عید شه یکم استراحت کنم کتاب بخونم فیلم نگاه کنم شعر بخونم  دلم برای شعرای مصدق تنگ شده

من ندانم که کیم

من فقط میدانم

که توی

شاه بیت غزل زندگیم

 این چند وقت مدام به کارای که تو این یک سال انجام دادم فکر کردم و تو ذهنم اونا رو حلاجی کردم که ایا درست بوده یا نه خاطرات خوب و بد این یک سال رو مرور کردم با بعضی از خاطرات دلتنگ شدم و از مرور بعضی از خاطرات حرصم در اومده که چقدر بچگانه رفتار کردم .

دیگه کم کم باید برم به کارام برسم که داره رو میزم تلنبار میشه

ابر خاكستری بی باران پوشانده
آسمان را یكسر
ابر خاكستری بی باران دلگیر است
و سكوت تو پس پرده ی خاكستری سرد كدورت افسوس سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست
اما
تلخی سرد كدورت در تو
پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاكستری بی باران
راه بر مرغ نگاهم بسته
وای ، باران
باران ؛
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
كه در آن دولت خاموشیهاست
من شكوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی كه به من می گوید :
"گر چه شب تاریك است
دل قوی دار ، سحر نزدیك است "

 

 

[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 15:54 ] [ عاشق دیروز ]
 

 

صبر کن سهراب !

گفته بودی قایقی خواهی ساخت ...

قایقت جا دارد ؟؟؟

من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم ...

 

 

[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 10:48 ] [ عاشق دیروز ]

 

این روزا دلم پر از حرفای که برای نگفتنه ، این چند وقت مدام کتاب خوندم و غرق داستان شدم با قهرمانای داستان زندگی کردم و زمانمو باهاشان سپری کردم .

این روزا که نزدیک به اخر ساله مدام حال و هوای دلم به یاد گذشته پر میزنه گذشته ای نچندان دور که هروقت بهش فکر میکنم باور نمیکنم که تمام این اتفاقات برام افتاده فکر می کنم یه خواب بوده و من بیدار شدم ...

این روزا که به اطرافم نگاه میکنم میبینم همه چی چقدر عوض شده حتی من

این روزا مشکلات دیگه برام زیاد بزرگ نیست و خیلی راحت باهاشون کنار میام

این روزا هرچقدر هم که از زندگی کلافه میشم بازم امیدوارم

این روزا مدام با خودم در تضادم

این روزا دارم چیزای رو باور میکنم که هیچ کس باورشون نداره

این روزا دوست دارم با دوستای قدیمیم باشم و در مورد خاطرات گذشته صحبت کنیم اما حیف نیستن

این روزا که زندگیمو مرور میکنم میبینم تقریبا به تمام چیزای که یه روز برام دور از دسترس بود رسیدم به غیر از ...

این روزا بیشتر از خودم بدم میاد

این روزا بیشتر با خودم لج میکنم

این روزا بیشتر سعی می کنم فیلم بازی کنم تا اینکه خودم باشم

گاهی دلم برای خودم تنگ میشه

گاهی دلم میخواد دل به دریا بزنم و یه تلنگر اساسی به زندگیم بزنم

دنبال یه بهونم می گردم

برای یاس شدن و یاس موندن

یه بهونه خاص که مدتها منتظرش بودم و هستم

...

و مدام تو فکرم و خیالم از خدا میخوام که برام رقم بزنه

لحظه های رو که بارها تو رویا دیدم

و با اون رویاها زندگی کردم

و میدم دور نیست

روزی که تمام رویاهام پا به واقعیت بزارن

و منم مثل همیشه خدا رو به خاطر تمام خوبیاش

و لحظه های نابی که بهم هدیه داده

مثل همیشه شاکر باشم

 

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 14:4 ] [ عاشق دیروز ]
 

 

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضور جادویی نهفته برای کمال ما

خوش آنکه دریابیم جادوی این حضور را ...

 

 

 

[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 8:58 ] [ عاشق دیروز ]

 

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند کوه را بکند

فقط میخواست

یک عمر

اسمش را

با * شیرین * بیاورند ...

 

 

[ دوشنبه 1 اسفند1390 ] [ 11:8 ] [ عاشق دیروز ]
 

باران

بهانه ای بود که زیر چتر من

تا انتهای کوچه بیایی

کاش نه کوچه انتهایی داشت

و

نه باران بند می آمد ...

 

[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ 16:51 ] [ عاشق دیروز ]

 

تو این یه هفته دوتا کتاب دیگه خوندم وقت خودمو با کتاب خوندن دارم پر میکنم روزای پرمشغله رو دارم سپری میکنم و جالبیش اینه که تو این همه کار بازم خوندن کتاب بهم آرامش میده .

یه کتاب به اسم چرخ بازیگر از دانیل استیل خوندم بد نبود .

و کتاب دیگه ای که خوندم به اسم یازده دقیقه از پائولوکوئیلو بود که فوق العاده بود . جالبیش اینه که این کتابو سال ۱۳۸۷ از دوستم هدیه گرفته بودم و سال ۱۳۸۶ هم خودم این کتابو خریده بودم در اصل دوجلد از این کتاب دارم که داشت تو کتابام خاک میخورد که بالاخره تلسم شکست و خوندمش . کتاب نخونده زیاد دارم تو کتابخونم که با خودم قرار گذاشتم تا سال جدید همه رو بخونم و یه سری کتاب دیگه برای خودم بخرم .

یازده دقیقه کتاب خاصی بود از دید من و نظرم اینه که یه زن بیشتر این کتابو می پسنده . یکم فکرو به چالش می کشه بخاطر شرایط خاصی که قهرمان داستان باهاش روبه رو شده و مدام خودتو تو موقعیت قهرمان داستان میزاری که اگه من جای اون بودم چکار میکردم ایا تصمیم اون درست بوده یا نه ؟؟؟

بگذریم ....

این روزا دلم خیلی برای یه دوست قدیمی تنگ شده

 

گاه گاهی که دلم میگیرد

پیش خود میگویم

انکه جانم را سوخت

یاد می ارد از این بنده هنوز

****

سخت جانی را بین

که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد

چون نمردم هستم

پیش چشمان تو شرمنده هنوز

 

 

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 14:42 ] [ عاشق دیروز ]
 

دیروز یه کتابی خوندم که خیلی منو تحت تاثیر خودش قرار داد و از دیروز تا حالا همش تو  حال و هوای داستان کتاب و شخصیتای اونم

رمان قشنگی بود که خیلی به دلم نشست به اسم برزخ اما بهشت

جالبیش این بود که تمام مدت دیروز این کتاب دستم بود و مدام می خوندمش اما دوست نداشتم کتاب تموم بشه این اولین کتابی بود که دوست نداشتم تموم بشه

من کم با رمان ارتباط برقرار می کنم اونم ایرانی اما این نمیدونم چی بود که زود خودشو تو دل من جا کرد من کتاب شازده کوچولو ، جاناتان مرغ دریایی و تمام کتابای یاستین گردرو دوست دارم و از خوندنشون لذت می برم اما این کتاب در حین سادگی به دلم نشست .

دلم نیومد در موردش چیزی ننویسم  به قول همکارام دارم سرانه کتابخوانی رو بالا می برم  

[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 8:57 ] [ عاشق دیروز ]


 

مي خوام فلاني تو بگي تعبير فال من چيه؟
 
ديشب که روي بوم دل، مرغ دل ُصدازدم

سر دو راهي دلم، اسم تو رو صدا زدم
 

رفتم کنار پنجره تا فال حافظ بگيرم

براي مرهم دلم اومد که: بايد بميرم

اومد: فراموشت نشه! دلت اسير کس نشه !

يه وقت دلت رو نبره آخر سر جا بزاره
 

گفته بودم درِ دلُ به روي کس وا نکنم

براي هيچ دلي يه وقت، خودم رو رسوا نکنم
 

از اينکه عابري يه وقت قدم به قلبم بزاره

بعدِ يه مدتي بره فقط يه اسم جا بزاره
 

قفلي به روي دل زدم مثل تموم بي دلا

کتاب عشقُ خط زدم ورق ورق چه بي صدا
 

ديگه تو راه زندگي کسي دلم رو نديده

هر کي گذشته ها اومد صداي عشقُ نشنيده
 

جواب سلام هيچ کسُ با مهربوني ندادم

سلام گرم کسي رو با گرمي دل ندادم
 

ديشب دوباره ديدمت، بودي مثه گذشته ها

بازم ديدم تک گل سرخ، واشده زيرِ نامه ها
 

تا اومدم بازم برات از غصة دلم بگم

از مهربونيات بگم از خوبياي تو بگم
 

ديدم کنار پنجره يه فال حافظ مي گيرم

گفته بودم يه عادته که بي وجودش مي ميرم
 

اومد: فراموشت شده!؟ دلت اسير چي شده؟

اصلا بگو که اين روزها دل تو مالِ کي شده؟
 

قفل دل تو سنگي بود! اينُ خودت گفته بودی

يادت مي ياد گذشته رو؟ عشقُ ز دل رونده بودي
 

روي تمام ذهن من حک شده جاي يک سئوال

حک شده روي خاطرم تعبير زيباي يه فال
 

منتظرم خودت بگي مي خواي بري يا بموني؟

براي قلب عاشقم بگو تا آخر مي خوني؟
 

اول و اخرش بگو سلام هر شبت چيه؟

تو راه عشق و عاشقي طرف حساب تو کيه؟
 

هدف چيه ، طرف کيه جواب سلام تو چيه؟

نگي يه وقت تو قلب من پر از چيزهاي خاليه
 

نگي يه وقت، خيالي نسيت يه روز دل تو بشکنه

بگي که ارزشي نداشت دلم واست زياديه
 

تعبير تو هر چي که بود مي خوام صدايي بکنم

تو دستتُ بالا بگير مي خوام دعايي بکنم
 

هر جاي دنيا که مي ري مي خوام که باورت بشه

مي خوام بگم خدا جونم الهي که خوشبخت بشه

----------

سخت باران گرفته ام امشب

یک نفس تا پگاه می فهمی

 

 

[ یکشنبه 11 دی1390 ] [ 15:3 ] [ عاشق دیروز ]

 

بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکتو سردی

 خودت آرامشم بودی خودت دلواپسم کردی

 ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه

 چقد باید بمونم تا یکی مثل تو پیدا شه

 تو روز  و روزگار من بی تو روزای شادی نیست

 تو دنیایی منی اما به دنیا اعتمادی نیست

 

سلام ای ناله بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام  روزهای تلخ

هنوزم دوسش دارم

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای اه آیینه

سلام شب های دل کندن

هنوز هم ودستش دارم

 

نمیدونی تو این روزا چقد حالم پریشونه

دلم با رفتنت تنگو دلم با بودنت خونه

خرابه حال من بی تو نمیتونم که بهتر شم

تو دستای تو گل کردم بزار با گریه پرپر شم

 

یه بی نشونم تو این خزون

 منو از خودت بدون

 یه بی نشونم تو این خزون یه بیقرارم یه نیمه جون

 منو از خودت بدون

 

سلام ای ناله ی بارون

 سلام ای چشمای گریون

 سلام روزهای تلخ من هنوزم دوستش دارم

سلام ای بغض تو سینه

 سلام ای آه آیینه

سلام شب های دل کندن هنوز هم دوسش دارم

هنوزمممممممممممم دوسش دارم .......

 

[ یکشنبه 27 آذر1390 ] [ 14:43 ] [ عاشق دیروز ]

 

منو آتیش می زنی، می سوزونی، میدونم

کاش از اول می دونستم تو نباشی می میرم

 فکر اینکه دیگه نیستی و چشماتو نمی بینم

 بدجوری خوردم می کنه تو، که خودم نمی تونم

دیگه ندارمت تو رو، یه روزی گفتی که برو

 گفتی دوسم نداری، تنها گذاشتی این دل‏و

اگه می خوای بری، برو

 چرا خرابم می کنی

 اگه دوسم نداری

چرا انکار می کنی

 آخه چرا بی وفا تو که این جوری نبودی

 پیش خودم می دیدمت، تو این جوری نبودی

حالا که می بینی خراب و خسته و داغونم

 بدون اگه بری دیگه بدون تو نمی تونم

 بگو دلت تنگ شده

 چرا دلت سنگ شده

چرا می گی بدون تو

زندگی قشنگ شده

 

اگه می خوای بسوزونی، خب بسوزون اما برو

 اما بدون من اونیم که دوست داره خیلی تو رو

 

دیگه ندارمت تو رو، یه روزی گفتی که برو

 گفتی دوسم نداری، تنها گذاشتی این دلو

 اگه می خوای بری، برو

 چرا خرابم می کنی

 اگه دوسم نداری

 چرا انکار می کنی

 آخه چرا بی وفا تو که این جوری نبودی

 پیش خودم می دیدمت، تو این جوری نبودی

 حالا که می بینی خراب و خسته و داغونم

 بدون اگه بری دیگه بدون تو نمی تونم

 بگو دلت تنگ شده

چرا دلت سنگ شده ؟؟

 چرا می گی بدون تو

 زندگی قشنگ شده

 اگه می خوای بسوزونی، خب بسوزون اما برو

 اما بدون من اونیم که دوست داره خیلی تو رو

 آخه چرا بی وفا تو که این جوری نبودی

پیش خودم می دیدمت ، تو این جوری نبودی

  حالا که می بینی خراب و خسته و داغونم

 بدون اگه بری دیگه بدون تو نمی تونم

 بگو دلت تنگ شده

 چرا دلت سنگ شده

 چرا می گی بدون تو

 زندگی قشنگ شده

 اگه می خوای بسوزونی ،خب بسوزون اما برو

 اما بدون من اونیم که دوست داره خیلی تو رو

دوس داره

  خیلی تو رو

دوس داره

 خیلی تو رو

 ------------------------

نمیشه از حقیقت فرار کرد کاری که هر روز انجام میدم فرار از واقعیت زندگی واقعیتی که تو توش جریان داری و نبودنت که مدام منو ... بگذریم مثل همیشه که از خیلی حرفها گذشتیم و نگفته موند . سخته خیلی سخته که حتی نشه حرفای دلتو بنویسی نشه گفت پس این حرفا کی باید گفته شه کی؟؟؟ کجا ؟؟؟ خدایا شاکیم شاکیم از دستت که میدونی تو این چندسال ازت چی خواستم و هر روز دورترم کردی ، خدایا نفهمیدم حکمتش چی بود که هرچقدر من مشتاق تر شدم اون دورتر شد خدایا وقتشه دیگه وقتشه به جای رسیدم که دیگه وقتشه خودتو نشون بدی خدایا دیگه وقتشه که پا به زندگیم بزاری که اگه اینجا نیای همه چیزو زیر سوال می بری خدا دیگه وقتشه که بیای و با حضورت ارومم کنی خدایا بیا که خیلی داغونم خدایا بیا که این قسمت زندگیم خیلی به حضور تو نیاز داره

 

[ یکشنبه 29 آبان1390 ] [ 8:22 ] [ عاشق دیروز ]

 

زیر حرفام میزنم نشد فراموشت کنم

من بمیرم اگه خواستم ترک آغوشت کنم

زیر حرفام میزنم بدون تو بی طاقتم

این روزا خیلی کلافه ام از خودم ناراحتم

تو رو خدا به دل نگیر حرفامو باز بیا پیشم

تورو خدا نزار که من بیشتر ازین شرمنده شم

ازین که مال من بشی چشم تو خیلی ترسیده

جرئت عاشقی را باز به قلب عاشقم بده

زیر حرفام میزنم روی چشام میزارمت

اونهمه رنجیدی و اینهمه دوست دارمت

تو ازم دلگیری اما من دارم دق می کنم

سخته اما مطمئن باش تورو عاشق می کنم

******

نشد فراموشت کنم  

 

[ سه شنبه 17 آبان1390 ] [ 13:9 ] [ عاشق دیروز ]
 

 

اسمتو صدا زدم

 

وقتی که حتی اسم خودم یادم نیست...

 

 

 

[ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 10:59 ] [ عاشق دیروز ]

 

هیچ چیز نمی توانست مرا به اندازه دل سپردن به خیال تو زنده نگهدارد

آری من زنده بودم ولی با تو ...

من نفس می کشیدم ولی با تو ...

من درد می کشیدم ولیکن دور از تو ...

تو نمی دیدی ، تو نبودی و این غفلت تو برای من قابل گذشت نبود ...

خیلی دلم میخواست از تو بگذرم ولیکن گذشتن از تو مستلزم گذشتن از خودم بود و من هنوز به خود و قدرت خلق مجدد تو آنطور که لازمه هستی با عظمت و با شکوهت بود ایمان داشتم و اگر این ایمان در من میمرد منهم با آن مرده بودم و گاهی فکر میکردم این باور حتی پس از مرگ من نیز باقی می ماند .

و تو را اگر چه در گور هم خفته بودی به رستاخیز من میخواند ...

و آنگاه

تو

برای همیشه

و

همانگونه که حق مسلم من بودی به من می پیوستی

و

دیگر جدایی بین ما نبود ...

 

 

[ دوشنبه 28 شهریور1390 ] [ 9:53 ] [ عاشق دیروز ]

 

تو چشمات عشقو می خونم

 محاله مال من باشی

اسیر بی کسی نیستم

اگه تو فال من باشی

تو چشمات پر احساسه

تو حرفات پر از دل گرمی

داره می میره قلب من

 از این احساس دل تنگی

نمی خوام بی تو دنیا رو

میخوام دنیای من باشی

میخوام هر جا که رفتم تو

 همش دنبال من باشی

نمی خوام از تو دور تر شم

از این دور تر میمیرم

یه روز دستت تو دستم نیست

 همش دل شوره می گیرم

واسه دل کندن از چشمات

بهونه ایی نمی بینم

داری می ری از این خونه

ولی من پات می شینم

با چشمات مثل بارونم

 با دستات خیلی آرومم

بدون چشمای نازت

دیگه زنده نمی مونم

نمی خوام بی تو دنیا رو

می خوام دنیای من باشی

می خوام هر جا که رفتم تو

همش دنبال من باشی

نمی خوام از تو دورتر شم

 از این دور تر میمیرم

یه روز دستت تو دستم نیست

 همش دل شوره می گیرم

***

 فردا باید بیمارستان بستری شم برای عمل  اگه عمری بود برمی گردم اگرم نبود همه کسای که منو میشناسن حلال کنید   

 

[ چهارشنبه 12 مرداد1390 ] [ 11:30 ] [ عاشق دیروز ]

احساسی که به تو دارم یک حس فوق العاده است


من عاشق کسی شدم


که خیلی صاف و ساده است


.
.
.


این اولین باره دلم داره می گه آره دوست داره گرفتاره


بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره

 

احساسی که به تو دارم


به هیچکسی نداشتم،


من اسم این حال دل رو


عاشق شدن گذاشتم
.
.
.

احساسی که به تو دارم


یه حس عاشقانه است


این حس دوست داشتن تو


همیشه صادقانه است
.
.
.
احساسی که به تو دارم


خیلی واسم عجیبه


چه نازنینی من دارم ببین چقدر نجیبه

 

این اولین باره دلم داره می گه آره دوست داره گرفتاره


بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره

***

دوست دارم تا وقتی که هستم و نفس میکشم

 

[ یکشنبه 5 تیر1390 ] [ 14:33 ] [ عاشق دیروز ]

 

چند وقته که به اطرافم دقت می کنم می بینم که همه ادما شبیه تو شدن

شاید هم من همه رو شکل تو می بینم

نمی دونم چرا چشمام همه رو شبیه تو می بینه...

جالب نیست

که تمام دنیامو تو پر کردی

فقط تو

 

 

[ سه شنبه 31 خرداد1390 ] [ 15:0 ] [ عاشق دیروز ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

سخن از مهر من و جور تو نیست

سخن از متلاشی شدن دوستی است ......

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

آشنایی با شور!

و جدایی با درد !

و نشستن در بهت و فراموشی

یا غرق غرور !!!